درود مهمان گرامی! ثبت نام

این یک اطلاعیه همگانی است!

آمار انجمن
برترين سپاس شده ها
صلحاء 4
مهناز 2
saba80 0
nire 0
سلاله 0
جديدترين کاربران
nire دیروز
jsmithq0 10-19
royka 10-18
medisa 10-15
هدی 10-6
بيشترين پاسخ ها
  حرف های خودما... 2528
  عکس روز 1083
  شعر 782
  ختم صلوات روز... 694
  اخبار 648
برترين ارسال کنندگان
asalkhatoon 18578
صلحاء 11629
مهناز 10955
آبجی مرجان 9249
اعظم بانو 4712
بيشترين بازديدها
  حرف های خودما... 371785
  عکس روز 237397
  بازي با كلمات... 229438
  اولين كلمه اي... 205160
  اخبار 145392
برترين اعتبارگيرنده ها
administrator 0
صلحاء 0
saba80 0
مهنا 0
سلاله 0
آخرين ارسال ها
موضوع تاريخ, زمان  نويسنده آخرين ارسال کننده انجمن
  مشکل با موضوع رقص دخترم 5-2, 15:58 ناز بانو ناز بانو هر چه می خواه...
  پیشنهادات برای پر رونق شد... 12-7, 19:42 باران20 باران هر چه می خواه...
  خیرات اموات 12-7, 19:35 صلحاء باران هر چه می خواه...
  صیغه موقت 12-5, 19:00 باران باران هر چه می خواه...
  احكام كودك در هفته اول تو... 12-5, 18:23 صلحاء باران شیرخوارگی
  علت دعوای عروس و مادر شوه... 12-5, 18:09 صلحاء باران ایین همسرداری
  سیاست های زنانه 12-5, 17:58 صلحاء باران ایین همسرداری
  لباس عید 12-5, 15:26 yafa yafa بچه داری
  نرم افزار سایت ساز 11-9, 13:31 SaaRaa SaaRaa " ارائه نرم ا...
  حرف های خودمانی 10-25, 12:31 مهناز SaaRaa حرف های خودما...
  اوتمیل 10-10, 10:36 مهناز مهناز صبحانه و دسر


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سیب
#1
تو به من خنديدي

و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه

سيب را دزديم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلوده به من کرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتي و هنوز ...

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

مي دهد آزارم

و من انديشه کنان غرق اين پندارم

که چرا

خانه کوچک ما سيب نداشت . . .

(حميد مصدق)
ادامه دارد...

"دلتنگی"،
هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک " اشتباه " نیست...!
پاسخ
#2
من به تو خنديدم چون نمي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه

سيب را دزديدي

ونمي دانستي

باغبان باغچه همسايه ، پدرپير من است

من به تو خنديدم

تا که با خنده ي خود

پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليک،

لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت برو،

چون نمي خواست به خاطر بسپارد

گريه تلخ تورا

ومن رفتم وهنوز...

سالهاست که در ذهن من آرام،آرام

حيرت وبغض تو تکرار کنان مي دهد آزارم

ومن انديشه کنان غرق اين پندارم

که چه مي شد ،اگر

باغچه کوچک ما سيب نداشت
جوابيه فروغ فرخزاد.
ادامه دارد...
"دلتنگی"،
هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک " اشتباه " نیست...!
پاسخ
#3
دخترک خنديد و

پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ي همسايه، سيب را دزديده

باغبان از پي او تند دويد

به خيالش مي خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گيرد !

غضب آلود به او غيظي کرد !

اين وسط من بودم،

سيب دندان زده اي که روي خاک افتادم

من که پيغمبر عشقي معصوم،

بين دستان پر از دلهره ي يک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه ي کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولي ناکام !

هر دو را بغض ربود…

دخترک رفت ولي زير لب اين را مي گفت:

” او يقيناً پي معشوق خودش مي آيد ! ”

پسرک ماند ولي روي لبش زمزمه بود:

” مطمئناً که پشيمان شده بر مي گردد ! ”

سالهاست که پوسيده ام آرام آرام !

عشق قرباني مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزيه شد ساده ولي ذرّاتم،

همه انديشه کنان غرق در اين پندارند:

اين جدايي به خدا رابطه با سيب نداشت
ادامه دارد...
"دلتنگی"،
هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک " اشتباه " نیست...!
پاسخ
#4
او به تو خندید و تو نمی دانستی

این که او می داند

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

از پی ات تند دویدم

سیب را دست دخترکم من دیدم

غضبآلود نگاهت کردم

بر دلت بغض دوید

بغض ِ چشمت را دید

دل و دستش لرزید

سیب دندان زده از دست ِ دل افتاد به خاک

و در آن دم فهمیدم

آنچه تو دزدیدی سیب نبود

دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک

ناگهان رفت و هنوز

سال هاست که در چشم من آرام آرام

هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان

می دهد آزارم

چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم

می دهد دشنامم

کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که خدای عالم

ز چه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت؟
مسعود قلیمرادی

ادامه دارد...
"دلتنگی"،
هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک " اشتباه " نیست...!
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان