درود مهمان گرامی! ثبت نام

این یک اطلاعیه همگانی است!

آمار انجمن
برترين سپاس شده ها
صلحاء 4
مهناز 2
saba80 0
nire 0
سلاله 0
جديدترين کاربران
nire 11-2
jsmithq0 10-19
royka 10-18
medisa 10-15
هدی 10-6
بيشترين پاسخ ها
  حرف های خودما... 2528
  عکس روز 1083
  شعر 782
  ختم صلوات روز... 694
  اخبار 648
برترين ارسال کنندگان
asalkhatoon 18578
صلحاء 11629
مهناز 10955
آبجی مرجان 9249
اعظم بانو 4712
بيشترين بازديدها
  حرف های خودما... 371911
  عکس روز 237469
  بازي با كلمات... 229504
  اولين كلمه اي... 205191
  اخبار 145446
برترين اعتبارگيرنده ها
administrator 0
صلحاء 0
saba80 0
مهنا 0
سلاله 0
آخرين ارسال ها
موضوع تاريخ, زمان  نويسنده آخرين ارسال کننده انجمن
  مشکل با موضوع رقص دخترم 5-2, 15:58 ناز بانو ناز بانو هر چه می خواه...
  پیشنهادات برای پر رونق شد... 12-7, 19:42 باران20 باران هر چه می خواه...
  خیرات اموات 12-7, 19:35 صلحاء باران هر چه می خواه...
  صیغه موقت 12-5, 19:00 باران باران هر چه می خواه...
  احكام كودك در هفته اول تو... 12-5, 18:23 صلحاء باران شیرخوارگی
  علت دعوای عروس و مادر شوه... 12-5, 18:09 صلحاء باران ایین همسرداری
  سیاست های زنانه 12-5, 17:58 صلحاء باران ایین همسرداری
  لباس عید 12-5, 15:26 yafa yafa بچه داری
  نرم افزار سایت ساز 11-9, 13:31 SaaRaa SaaRaa " ارائه نرم ا...
  حرف های خودمانی 10-25, 12:31 مهناز SaaRaa حرف های خودما...
  اوتمیل 10-10, 10:36 مهناز مهناز صبحانه و دسر


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شعر
#11
باران باش

ببار

و مپرس

که کاسه های خالی از آن کیست...
«شکوه دنیوی»
شکوه دنیا همچون دایره ای است بر روی آب
که هردم بر پهنای خود می افزاید
و در منتهای وسعت هیچ می شود.

ویلیام شکسپیر – هنری ششم، 1، 2
Vanity of Glory
Glory is like a circle in the water
Which never ceaseth to enlarge itself
Till by broad spreading it disperse to nought
Shakespear, King Henry VI, I, II

بر گرفته از کتاب «در قلمرو زرین»
به قلم حسین الهی قمشه ای

پاسخ
#12
شعری از علیرضا قزوه


جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید
می خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید
صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید
از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رای ها به شیخ همان یک وجب رسید
مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!
جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید
صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید
هر کس که دم زد از ادب مرد حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید
بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکسته شان از حلب رسید
شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید
دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا
دندان کرم خورده شان تا عصب رسید
با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید
گوساله های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید
چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید
خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید


آبان ماه ۱۳۸۸
علیرضا قزوه
پاسخ
#13
اسم شعر که میاد یاد سهراب می افتم و مرحوم فریدون مشیری عزیزم.. با شعر ناب کوچه:

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم .. همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم.. شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صدخاطره خندید ....عطر صد خاطره پیچید.

... .
پاسخ
#14
منم این شعرو خیلی دوست دارم
شعر خاطره هاست
++++++++++++++++++++++
پاسخ
#15
و اما حیفه که یادی هم از بابا طاهر عریان ( که عید فطر امسال بر سر مزارش درهمدان حضور داشتم) نداشته باشیم:

چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی که یک سر مهربانی دردسر بی

اگه مجنون دل شوریده ای داشت دل لیلی از او شوریده تر بی

پاسخ
#16

شعرها همه زیبا بود مرسی

++++++++

پاسخ
#17

++++++++++++++
پاسخ
#18
چه بسيارند غمهاي عالم
زماني که کشتي قلبت به گل نشسته است.
زمانيکه ناخداي آسمان
تورا در دريايي پر از امواج بيرحم و ويرانگر
به حال خود گذارده است.
و چه بسيارند رفيقان نيمه راه
چون تخته پاره هايي بر آب...
«شکوه دنیوی»
شکوه دنیا همچون دایره ای است بر روی آب
که هردم بر پهنای خود می افزاید
و در منتهای وسعت هیچ می شود.

ویلیام شکسپیر – هنری ششم، 1، 2
Vanity of Glory
Glory is like a circle in the water
Which never ceaseth to enlarge itself
Till by broad spreading it disperse to nought
Shakespear, King Henry VI, I, II

بر گرفته از کتاب «در قلمرو زرین»
به قلم حسین الهی قمشه ای

پاسخ
#19
« نجابت دريا»


خسته اي خيس و خالي از خويشم

پيرهن زار چشم يعقوبم

دست در دست يوسفي امشب

سر به ديوار چاه مي کوبم

آه مولا کسي نمي داند

سايه ها آفتاب مي نوشند

هر چه باران و رود و اقيانوس

از لبان تو آب مي نوشند

آه مولا کسي نمي داند

تير قلب تو را نمي دوزد

آتش از ترس آه سوزانت

خيمه ها ي تو را نمي سوزد

اي نجات و نجابت دريا

هر چه دل بود نوح مي کردي

اي که با زخمهاي موّاجت

تيغ را قبض روح مي کردي

از نگاه تو ماه بالا رفت

آسمان سياه را کشتي

آه مولا کسي نمي داند

گودي قتلگاه را کشتي

ناگهان چشم خويش را بستي

سرزمين بهشت پرپر شد

واژگون بود آسمان اما

زين اسب تو واژگون تر شد

تير بس که تشنه بود آنروز

در گلوگاه اصغرت افتاد!

نعش رود فرات خون آلود

روي دست بردارت افتاد

نخلهاي خميده مي ديدند

مردي از روي خويش رد مي شد

کاش آبي که تشنه شد راهِ

خيمه گاه تو را بلد مي شد

آه مولا کسي نمي داند

آبها تشنه ي لبت بودند

لشگر شام و کوفه تعدادي

از اسيرانت زينبت بودند

داشت بوي خرابه مي آمد

کاروانت شبانه زخمي شد

دختر کوچکت که نه اما

شانه ي تازيانه زخمي شد

ناقه ها بين راه فهميدند

در بهار تو برگريزي نيست

پيش اين کاروان طوفاني

خون و شمشير و شعله چيزي نيست

آه مولا کسي نمي داند

آفتاب حجاز را بردند

مردم کوفه ظهر عاشورا

آبروي نماز را بردند

من کنار تو خيمه خواهم زد

خسته اي خيس و خالي از خويشم

آه مولا کسي نمي داند

شايد امشب تو آمدي پيشم

از همان صبح روز عاشورا

شعرهاي من از تو پر بودند

روي دفتر، شهيد مي گشتند

واژه هايي که مثل حّر بودند



« حامد حسين خاني »
"از کتاب مجموعه شعر برگ سبز
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم/ هوا داران کویش را چو جان خویشتن دارم
پاسخ
#20
چه دلیلی دارد
که هنوز
مهربانی را نشناخته است
و نمی داند در یک لبخند
چه شگفتی هایی پنهان است

من بر آنم که در این دنیا
خوب بودن به خدا سهل ترین کار است

و نمی دانم
که چرا انسان
تا این حد
با خوبی
بیگانست

و همین درد مرا می آزارد...
«شکوه دنیوی»
شکوه دنیا همچون دایره ای است بر روی آب
که هردم بر پهنای خود می افزاید
و در منتهای وسعت هیچ می شود.

ویلیام شکسپیر – هنری ششم، 1، 2
Vanity of Glory
Glory is like a circle in the water
Which never ceaseth to enlarge itself
Till by broad spreading it disperse to nought
Shakespear, King Henry VI, I, II

بر گرفته از کتاب «در قلمرو زرین»
به قلم حسین الهی قمشه ای

پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان