نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1
    سوده
    مهمان

    پیش فرض ترجمه آيات قرآني به نظم

    آیه الکرسی


    نباشد جز الله پروردگار که زندست وپاینده آن کردگار

    نگیردخداراکسالت فرا نه هرگزبه خواب اندرآید خدا

    زمین وسماوات از آن اوست همه ملک گیتی به فرمان اوست

    به درگاه ایزد چه کس را سزاست ؟ که سازد شفاعت مگر آن که خواست

    زروز ازل تا به شام ابد بداند همه چیز از خوب وبد

    به چیزی زعلم یگانه اله احاطه ندارد کسی هیچگاه

    جز آنچه بخواهد خدای نکو که مردم بدانند از علم او

    بود وسعت علم او بیکران فراتر زارض است وهفت آسمان

    ندارد براوزحمتی حفظشان علی وعظیم است آن بی نشان

    آیه ی 255 سوره بقره برگرفته از قرآن مجید ترجمه منظوم امید مجد

  2. #2
    سوده
    مهمان

    پیش فرض سوره ی حمد

    سوره ی حمد

    سرآغاز گفتار نام خداست که رحمتگر ومهربان خلق راست

    ستایش بود ویژه کردگار که برعالمین است پروردگار

    که بخشنده ومهربان است نیز بود صاحب عرصه ی رستخیز

    ترا می پرستیم تنهاوبس نداریم یاور به ازتوکس

    بشوهادی ما به راه درست ره آنکه منعم زنعمات توست

    نه آنان که خشمت برایشان رواست نه آنها که هستند گمره زراست

    برگرفته ازقرآن مجید باترجمه شعری شاعر امید مجد

  3. #3
    سوده
    مهمان

    پیش فرض شعر 114 سوره قرآن

    شعر 114 سوره قرآن

    بــــا ســــوره فــــاتحه بپــادار نــــمـاز بعــــد از بقــره به آل عمــران پــرداز
    از مــائده و تــوبه و انــعــــام و نــسـاء ز اعراف و ز انفــال بجو حكمت و راز
    بــا یــونس و هــود و یوسف و ابراهیم رعد آمد وحجر و نحل و كهف و تحریم
    طــه، شعــرا، نـمــل و نــــور و فــرقان شد، غافــر و عنكبوت و روم و لقمان
    باص و قصص و سجده و احزاب و سبا یاسیــن و دخان و فصلـت و الرحمـن
    بــا زخــرف و احقــاف و زمر و الصافات شــوری وق و ذار یــــات و حجــــرات
    بــر واقعــه و مــجادله، حشــر و حـدید بر جاثیه و الفتح و محمــد صـــلوات
    نــجم و قــمر و مــنافقون و صف و طور از ممتحنه به مــــرسلات آمـــــده نور
    بــــا جــمعه تغابــن و طلاق آیــد و نـوح الحــــاقه با ملك و قـلم كرده ظـــهور
    انســـان و قیــامــه انفــطار و تــكــویــر زلــزال و معــارج و نبــا گشتــه نذیــر
    جــن اســت و مــزمل و مــدثر و الفــجر القــدر و بــروج نــازعات است بشـــر
    لیــل و بــلد اســت و انشــقاق و اعمی فیل و علق است و انشـــراح و اعلی
    بابیــنه و غــاشیه و الطـارق و شمــس التین و تكاثراست و ماعـــون و ضحی
    با كوثر و اخلاص و فلق حمــد و سپاس بــر قــارعه و مطفـــفیــن دار حـواس
    با عصــر و قــریش و عــادیات و هــمـزه نصر آمد وكافرون و تبت ست و الناس
    هــر روز و شــب از پیــام قــرآن مــجیـد بر امت مصطفی است ایمـــان و امید
    امــید كه اســلام قــوی بــاشـد و شــاد پایان شبه سیه رســد صبـــح سپــید

  4. #4
    مصلح

    آخرین بازدید
    ۲۶-۰۸-۱۳۹۰ [ ۰۰:۴۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۴-۱۳
    نوشته ها
    1,360
    امتیاز
    4,265
    سطح
    1
    Points: 4,265, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 17 در 17 پست

    پیش فرض ترجمه ی سوره علق به شعر

    بخوان ما را، منم پروردگارت، خالقت از ذره ای ناچیز، صدایم کن مرا، آموزگار قادر خود را، قلم را، علم را، من هدیه ات کردم، بخوان ما را، منم معشوق زیبایت، منم معشوق زیبایت، منم نزدیکتر از تو به تو.

    اینک صدایم کن، رها کن غیر ما را،سوی ما باز آ، منم پروردگار پاک بی همتا، منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم. تو بگشا گوش دل، پروردگارت تو را در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد. بساط روزی خود را به من بسپار، رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را. تو راه بندگی طی کن، عزیزا من خدایی خوب میدانم. تو دعوت کن مرا بر خود، عزیزا من خدایی خوب میدانم. به اشکی یا خدایی میهمانم کن که من چشمهن اشک آلوده ات را دوست میدارم.

    طلب کن خالق خود را، بجو ما را، تو خواهی یافت، که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو، که وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم؛ خدایی عالمی دارد. قسم بر عاشقان پاک با ایمان؛ قسم بر اسبهای خسته در میدان، تو را در بهترین اوقات آوردم.

    قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من، قسم بر روز هنگامی که عالم را بگیرد نور، قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کن؛ بخوان مارا، که میگوید که تو خواندن نمیدانی، تو بگشا لب، تو غیر از ما خدای دیگری داری؟ رها کن غیر مارا، آشتی کن با خدای خود، تو غیر از ما چه میگویی، تو با هر کس به جز ما چه میجویی و تو بی من چه داری، هیچ، بگو با من چه کم داری عزیزم، هیچ.

    هزاران کهکشان و کوه و دریا را و خورشید و گیاه و نور و هستی را برای جلوه خود آفریدم من، ولی وقتی تو را می آفریدم من، بر خودم احسنت میگفتم. تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم، نمیخوانی چرا مارا؟

    مگر آخر کسی هم با خدای خویش قهر میگردد؟هزاران توبه ات را بشکستی، ببینم من تورا از درگهم راندم؟ اگر در روز سختی ات خواندی مرا، اما به روز شادیت یک لحظه ام یادم نکردی، به رویت بنده من هیچ آوردم، که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور، آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را. این منم پروردگارت، مهربانت، خالقت، اینک صدایم کن مرا با قطره ی اشکی، به پیش آور دو دست خالی خود رافمن با زبان بسته ات کاری ندارم. لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم، غریب این زمین خاکی ات، آیا عزیزن حاجتی داری؟ تویی از ما کنون برگشته ای اما، کلام آشتی را تو نمیدانی مگر؟ ببینم چشمان خیست آیا گفته ای دارد؟ بگردان قبله ات را سوی ما، اینک وضویی کن، خجالت میکشی از من، بگو جز من کس دیگر نمیفهمد، به نجوایی صدایم کن، بدان آغوش من باز است، برای درک آغوشم شروع کن.

    یک قدم با تو، تمام گامهای مانده اش با من... . .j
    خدایا من در کلبه ی حقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری!!!!!
    من چون تویی دارم و تو چون خود نداری!!!!!

 

 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •