انجمن بانوان مسلمان ایران صلحاء

نسخه‌ی کامل: تجربه خيلي تلخ
شما در حال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب بندی مناسب.
ديروز تقريبا ساعت 1 بعداز ظهر بود که همراه خواهرم و مادرم و شوهر خواهرم و پسر خواهرم در حال حرکت در مسير يادگار شمال به جنوب بوديم که ناگهان يه ماشين 206 با سرعت از سمت راست ما سبقت گرفت و باعث شد آينه هامون بهم برخورد کنه بعد ما رفتيم جلو و فقط بهش گفتيم آخه از اين ور بايد سبقت بگيري. ما اينوگفتيم نگو يارو از اونا بود تا ديد ما چادري هستيم پنجرشو داد پايين گفت اگر مردي بزن کنار تا حاليت کنم ما هم چون بچه تو ماشين داشتيم گفتيم ولش کن بزار بره و مسيرمون رو ادامه داديم يه دفه ديديم اومد ماشينش رو کشيد جلوي ما و خودشو يه خانم که حيف اسم خانم روش بزاريم که کنارش نشسته بود شروع کردن فحش هاي خيلي رکيک به ما دادن ما هم پنجرمونو داديم بالا و محلشون نداديم تا بلکه بي خيال بشن و برن اما چشمتون روز بد نبينه يارو از اون مريضاي رواني بود توي يادگار که هم سر پايينيه و هم پر از ماشين شروع کرد به لايي بازي و خودشو انداخت جلوي ما و توي خط سبقت قصد داشت مارو نگهداره تا از پشت يکي به ما بزنه خلاصه يه چند کيلومتري با اين حالت گذشت البته از خطرهايي که از سرمون گذشت بگذريم چند بار سعي کرديم خودمونو تو کوچه پس کوچه ها گم و گور کنيم و يا حداقل يه پليسي يا پاسگاهي پيدا ميکرديم ولي انگار زمين دهن وا کرده بود و هر چي پليس بود رو بلعيده بود خلاصه انقدر فشار عصبي رومون اومده بود که اصلا نمي دونستيم چه کار بايد بکنيم حتي يه چند بار اومدم شماره پلاکرو حفظ کنم اصلا چشام نميديد
sa sa عجب آدمایی پیدا میشند. آخر چی کار کردید؟


وای خیلی ترسناکن این جور آدما ( آدم که نه ....)

خدا برا کسی پیش نیاره

يه نيم ساعتي از تعقيب گريز گذشت و خدا ميدونه چي به ما و اين بچه گذشت الهي بميرم همش ميگفت مامان بريم خونه ديگه.( باورتون نميشه الان که دارم تايپ ميکنم دستم ميلرزه)
خلاصه سايه به سايه دنبالمون ميکردن و در عين حال پنجرشو نو پايين داده بودن و عربده ميکشيدن زنه فحش ميداد و مرده دستاشو مشت کرده بود و فرياد ميزد ميکشمتون ماهم هر چي ميرفتيم نميتونستيم از دستش فرار کنيم انقدر کوچه پس کوچه رفتيم تا بالاخره همون چيزي ميترسيديم بر سرمون اومد بله به يه کوچه بن بست رسيديم که تهش خرابه بود و هيچ کسي هم اونجا نبود جز يه ساختمون در حال ساخت ما ايستاديم و اوناهم وايسادن مرده سريع از ماشين پياده شد و يه سنگ برداشت و زنت هم روسريشو در آورد و از ماشين پياده شد ما هم در هارو قفل کرديم و فقط ائمه رو صدا ميزديم بعد مرده باسنگي که دستش بود زد شيشه راننده رو شکوندو با سر اومد تو ماشين گرد ن شوهر خواهرم رو گرفت ما رو ميگي نميدونستيم چه کار کنيم مامانم و خواهرم دستشون رو بين اون يارو و شوهر خواهرم حايل کردن من هم شروع کردم به دستاش چنگ زدم همين موقع بود که زنه اومد با ناخناي درازش يه چنگ به دستاي من انداخت بعد مرده تا ديد نميتونه کاري کنه رفت و يه سنگ بزرگ برداشت و پنجره اي که بچه نشسته بود رو شکوند و بعد پنجره عقب رو فقط خدا رحم کرد که سنگ به سر کسي نخورد خلاصه با جيغ و داد ما چند نفر جمع شدن يارو تم تا ديد مردم دارن ميان رفت و سوار ماشينش شد و گازشو گرفت و رفت بعد که از ماشين پياده شديم ديديم تو پهلوي خواهرم شيشه رفته و سر من هم باد کرده و دستام زخمي شده ولي الحمدلله جراحت شديد ديگه اي بهمون وارد نشد فقط خواهرم چند تا بخيه تو پهلوش خرد اون موقع تازه چند نفر پيداشون شد و زنگ زدن پليس. پليس هم تا اومد گفت شمارشو ور داشتيد ما هم گفتيم نه اون هم گفت من کاري نميتونم انجام بدم بعد پدرم اومد و چون توي آگاهي آشنا زياد داشت پيگيري کرد گفتن امکان داره از طريق دوربين هاي اتوبان بتونيم شمارشو پيدا کنيم

اين اتفاق روزانه شايد براي خيلي ها اتفاق بيفته و متاسفانه بيشتر براي قشر مذهبي
دعا کنيد فقط بتونيم پيداش کنيم
ووااااااااااای یا حسین (ع )

واقعا هم همين ائمه بودن که به.دادمون رسيدن وگرنه اتفاقات وحشتناکتر بايد پيش ميومد


من اگه بودم دور از جون همه سکته رو زده بودم sa sa

چه وحشتناااک sa
ان شاءالله بتونین پیداش کنین

من شنیدم تو تهران خیلی از خانوما اسپری فلفل دارن ، فک کنم واقعا لازم میشه نه ؟
آره اتفاقا قصد دا ريم تهيه کنيم واقعا اگر اون موقع داشتيم خيلي بهتر ميشد.
به نظر من واجبه همه تهيه کنن